جای همه تون خالی ، چند وقت پیش ، آخر هفته ای ، با همکارامون رفتیم قله شیرکوه یزد. هرچند حسابی درمونده شدیم و چهارساعتی تو سرمای ارتفاعات تا قله تو راه بودیم ، اماخیلی حال داد . دیدن زیبایی منظره صخره ای کوه و نجابت "گردنه نجیب" شیرکوه ، ابهت گیرای طبیعت ، گپ و گفت تو راه ، چرند و پرند خودمونی بچه ها که لازمه همچین گردهمایی هاست ، همخوانی آوازهای محبوب بچه ها که با همراهی یکی دوتا از بچه های خوش نفس و خوشصدا همراه شد خیلی به همه چسبید. یه تعداد کم آوردن و جا موندن ، یه سری از جمله بعضی از خانوما که عجیب هم بود، آهسته و پیوسته میومدن که یه ساعتی بعد ازما رسیدن، چند نفری از آدمای مسن که کسی فکرشو نمیکرد از ما سرحال تر و قبراق تر جلو میزدن.
یکی از چیزایی که برام جالب بود یاد گرفتن نحوه صعود و کلنجار رفتن با موانع طبیعی و مقایسه اونا با زندگی روزمره همه مون بود که با بچه ها هم مطرح شد. شما هم به این موارد دقت کنید و هرجور که دوست دارین به شباهتاش به زندگی فکر کنید و مقایسه کنید. اگه یه چیزایی جدید به ذهنتون رسید هم به اشتراک بذارید.
- همیشه راه نزدیک ، راه مطمئنی نیست.
- در مورد توانایی افراد ،حتی خودت زود قضاوت نکن.
- صرفا بزرگی صخره ، نمیتونه دلیل خوبی برای قابل اتکا بودن اون باشه.
- برای عبور از هر مانع راههای زیادی وجود داره .
- فقط به فکر رسیدن به قله نباش ، از تک تک لحظات صعود لذت ببر و به اطرافت و اطرافیان بیشتر توجه کن.
- خودت رو بنداز تو سختی، هرچی بیشتر جلو میری ، مشکل بزرگ کوچیکتر جلوه میکنه.
- قدرت ، تمرکز و انرژیت رو برای مسیر تقسیم کن.
- جبران خلیل جبران یه جمله داره با این مضمون که میگه :
اگه میخوای دوستت رو بیشتر بشناسی، مدتی ازش دور باش، همونطور که هرچی از قله به سمت دامنه کوه میری به ابهت کوه بیشتر پی میبری.
چند بیت مرتبط از حافظ هم به ذهنم رسید که حالشو ببرید:
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت تا در آب و آتش عشقت گدازانم چون شمع
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکنی فرهادم